دلنوشته با طعم موسیقی

♪♫خشک سیمی خشک چوبی خشک پوست ♪♫ از کجا می آید این آوای دوست♪♫

دلنوشته با طعم موسیقی

♪♫خشک سیمی خشک چوبی خشک پوست ♪♫ از کجا می آید این آوای دوست♪♫

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب

۴۶ مطلب با موضوع «مقالات» ثبت شده است


از نظر استاد پایور، لقب استاد به چه کسی داده می شود؟

از آن جا که استاد پایور فرد دقیقی بوده اند و همواره سعی می کرده اند برای هر چیز تعریف دقیق و کاملی ارائه دهند و مهم تر از همه به جنبه ی فردی و اجتماعی نوازندگان و موسیقیدانان در جامعه بسیار اهمیت می داده اند،

در پاسخ به مصاحبه کننده ی مجله ی «ادبستان» که به استاد گفتند:«هرچه دل تنگتان می خواهد بگویید! خاطره ای، صحبتی، هر چه در نظرتان می رسد بگویید»

کلمه ی «استاد» را چنان کامل و جامع شرح داده اند که به قول خودشان: استانداردی است که با آن می شود هنرمندان موسیقی به خصوص نوازندگان را سنجید.

گفته های ایشان را عینا از مجله به اینجا منتقل می کنم.

«در همین مجله ی ادبستان و مجلات دیگر زیاد صحبت از استاد است و به همه کس لقب استاد می دهند. یادم می آید که در گذشته به همه «هنرمند» می گفتند و حتی در رادیو صحبتی بود که می گفتند هر که از خانه اش قهر می کند ، یا خواننده می شود ، یا هنرمند! حال از بعد از انقلاب در رشته ی موسیقی همه «استاد» شده اند.

از نظر خودم می خواهم استاد را تعریف کنم. اگر هم مورد پسند بعضی ها نیست به هر حال نظری است قبل از اینکه راجع به استاد صحبت کنم، ابتدا باید ببینیم به چه کسانی «نوازنده» یا «خواننده» می گویند.(البته بحث من روی آهنگساز یا رهبر ارکستر و یا محقق موسیقی نیست باید اصالت آنها را پیدا کرد.)

استاد در درجه ی اول باید خواننده یا نوازنده ی خوبی باشد. اول ببینیم به چه کسی نوازنده یا خواننده خوب می گویند من پنج عامل برای این امر در نظر گرفته ام:

.1ردیف و گوشه های موسیقی ایرانی را به طور کامل و صحیح و علمی بداند.

.2باید تسلط در ساز یا آواز داشته باشد، یعنی آنچه را می داند بتواند روی ساز یا آوازش پیاده کند، شاید بدانید اشخاصی بودند که خواننده بودند و تمام ردیف ها را خوب می دانستند اما نمی توانستند به آواز بیان کنند. یا نوازنده بودند اما نمی توانستند درست بزنند. نوازنده یا خواننده باید بر تمام تکه ها مسلط باشد و بتواند آنها را به خوبی پیاده کند.

.3نوازنده یا خواننده، باید «ذوق» داشته باشد.

تسلط و علم داشتن به تنهایی کافی نیست. درست زدن تمام ردیف ها مثل درس جواب دادن است نوازنده یا خواننده باید ذوق و استعداد پرورش اینها را داشته باشد. اصلا ذوق و استعداد در تمام هنرها پایه و اساس است باید خودش بتواند چیزی عرضه کند.

.4در کشور ما نوازنده یا خواننده باید دارای شخصیت هنری باشد.

به نظر من اگر هنرمند بخواهد در مجلسی شرکت کرده و پای هر بساطی بنشیند هنرمند نیست باید سعی کند شخصیت خود را حفظ کند.

چرا که جامعه ما نسبت به هنرمندان بدبین است. باید سعی کند بیشتر از افراد دیگر شخصیت داشته باشد. مرحوم تهرانی می گفت: اگر دیگران جوراب پاره بپوشند یا لباس کثیف، عیبی ندارد اما اگر من هنرمند یک خال روی یقه ام باشد می گویند:«بفرمایید!این هم از هنرمندان». به همین علت است که بسیاری از مردم به مابدبین هستند. درست نیست که هنرمند خودش را همه جا عرضه کند. مثلا در کاباره بخواند و به مجلس عروسی و غیره برود.

البته هر کسی جای خودش را دارد ولی هنرمندان واقعی نباید این کار را بکنند.

.5به موسیقی علمی وارد باشد. دیگر امروز نمی توان گفت هنرمند «نت» نداند یا با سازهای موسیقی آشنایی نداشته باشد. حتی وقوف بر اطلاعات علمی در موسیقی بین المللی لازم است. هنرمند ما تا حدودی باید با تئوری موسیقی هم آشنایی داشته باشد. این پنج عامل را من برای یک نوازنده یا خواننده لازم می دانم. شاید بگویید اینها برای نوازنده ی ضرب لازم نیست. اتفاقا خیلی هم لازم است. چرا که مرحوم تهرانی ردیف موسیقی را خوب می دانست و به همین علت استاد بود. تصانیف را می خواند و با ضرب می زد.

تازه با این پنج عامل می شود نوازنده یا خواننده ی خوب آن وقت دو عامل دیگر هست که شخص را استاد می کند:یکی اینکه هر استادی باید ردیف مشخصی از خودش داشته باشد. به این معنا که از تسلط در علم موسیقی و تجربیاتش در ساز زدن و مطالعاتی که چندین سال انجام داده و استفاده از ردیف قدیم، کار تازه ای انجام دهد.

چنان چه استاد صبا ردیف های تازه داشت حتی «دیلمان» را استاد صبا به ردیف اضافه کرد. هنرمند باید سعی کند با تکنیک بهتر و علم بیشتر ردیف های بیشتری بیاورد. کسی که پنج عامل مذکور را داشته باشد و ردیف هم داشته باشد، باید شاگرد هم تربیت کند تا به او استاد بگویند.»


۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۴ ، ۱۹:۴۴
درویش محمد خراباتی

چهار دقیقه بخوانید
نیروی سحرآمیز موسیقی که به شکلی کاملاً منحصربه‌فرد احساسات ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد، برای همه ثابت‌شده است. اصوات موسیقی به علت برخورداری از بار هیجانی و عاطفی، تأثیرات عمیقی بر روحیه، شخصیت و پرورش عواطف انسانی می‌گذارند و در تعدادی از شاخه‌های طبِ جایگزین مانند طب سوزنی، هومئوپاتی و آیورودا نقش عمده‌ای در درمان دارند. امروزه به علت نگرش علمی و روشمند به موسیقی در درمان بیماری‌ها، موسیقی‌درمانی به‌عنوان رشته‌ای مستقل موردتوجه قرارگرفته و روشی مکمل در درمان‌های رایج پزشکی است. طی تحقیقات انجام‌شده، درد باعث افزایش تحمل و موسیقی شاد و فرح‌بخش باعث کاهش خستگی و نشاط همراه با آرامش می‌شود. از موسیقی می‌توان به‌عنوان یک ابزار قدرتمند برای دور کردن استرس استفاده کرد. گوش کردن به موسیقی ممکن است آرامش بسیار زیادی به ذهن و بدن ما بدهد، مخصوصاً یک قطعه موسیقی کلاسیک ملایم تأثیرات مفیدی روی عملکردهای فیزیولوژیک خواهد داشت. ضربان قلب را کاهش می‌دهد، فشارخون را پایین می‌آورد و ترشح هورمون‌های استرس‌زا را کم می‌کند.
موسیقی باعث می‌شود که بعضی از احساسات سرکوب‌شدۀ خود را کشف کنیم، بنابراین منجر به یک مدیتیشن خوب می‌شود و جلوی پرسه زدن‌های ذهن را می‌گیرد.
یک قطعه موسیقی بر روی هر فردی تأثیر متفاوتی بر جای می‌گذارد و فقط خود فرد می‌تواند تشخیص دهد که چه موسیقی‌ای دوست دارد و در حالات روحی مختلف چه آهنگی برایش مناسب‌تر است؛ اما توصیه می‌کنیم اگر معمولاً موسیقی کلاسیک گوش نمی‌کنید، حداقل به آهنگ‌های ملایم گوش دهید.
برای گنجاندن موسیقی در یک زندگی پرمشغله سعی کنید در محل کار یا به‌جای تماشای تلویزیون، موسیقی گوش دهید. اگر ممکن است با موسیقی بخوانید و در عمق آن فروروید. خواندن با آهنگ برای افراد برونگرا بسیار مفید است. قبل از خواب موزیک ملایم گوش کنید تا در حالت صلح و آرامش قرار بگیرید و خواب خوب و راحتی داشته باشید.

دربارۀ موسیقی تحقیق کنید
صدها سال است که از موسیقی برای درمان بیماری‌ها و هماهنگی بین ذهن و بدن استفاده می‌شود؛ اما مطالعات اخیر نشان می‌دهد که:
-    شکل موسیقی و ساختار آن بر ذهن ناتوان و مضطرب و امنیت آن تأثیر زیادی دارد. بعضی از موسیقی‌ها باعث هماهنگی و همسویی ذهن و بدن می‌شوند و درنتیجه کیفیت زندگی را بهبود می‌بخشند. پس باید موسیقی خوب را بشناسیم و اگر اطلاعاتی در این مورد نداریم، مشاوره بگیریم.
-    موسیقی مناسب، هیجان، غم و اندوه مزمن را کاهش می‌دهد، افسردگی را درمان می‌کند و اعتمادبه‌نفس افراد بزرگ‌سال را بالا می‌برد.
-     صدای آهنگ ملایم در بیمارستان باعث می‌شود پرستاران کمتر احساس خستگی کنند و باروحیۀ بهتری در محل کار حضورداشته باشند.
-    گوش دادن به موسیقی با هدفون در بیمارستان استرس قبل از عمل جراحی را در بیمار کاهش می‌دهد.
-    موسیقی‌درمانی به طرز قابل‌توجهی منجر به کاهش اضطراب می‌شود و میل به فرآیند درمان و بهبود را در بیماران مبتلابه سرطان افزایش می‌دهد.

مدیتیشن
برخی موسیقی‌ها مناسب مدیتیشن هستند و کمک می‌کنند ذهن آرام شود و در مرحلۀ ریلکسیشن قرار بگیرد. البته هر موسیقی آرامی به درد همۀ افراد نمی‌خورد. موسیقی‌های ساختارشکن، مهیج هستند و حتی ممکن است باعث خشمگین شدن شما شوند. موسیقی ملایم با ملودی خانوادگی، آرامش‌بخش است. باید خوب تحقیق کنید تا موسیقی مناسب خودتان را پیدا کنید. صدای ضبط‌شدۀ طبیعت در سی‌دی بسیار عالی است. برای مثال صدای آب باعث تسکین بعضی افراد شود و به تصویرسازی ذهنی مثل دراز کشیدن کنار نهر در پایین کوه یا چشمه‌ای خروشان کمک کند یا صدای پرنده باعث می‌شود ذهن به‌آرامی از استرس دور شود. برای پیدا کرد موسیقی مناسب خودتان می‌توانید از یک مشاور، روان‌درمانگر یا موسیقی‌درمانگر کمک بگیرید. در پایان اینکه تأثیر موسیقی را بر ذهن و روان خود جدی بگیرید و ذهن خود را به هر چه که در بازار ارائه می‌شود، نسپارید. گوش ندادن به موسیقی به‌مراتب بهتر از گوش دادن به موسیقی نامناسب است، زیرا بعضی از موسیقی‌ها بسیار غمگین و پر از کلمات تلقینی منفی هستند و با گوش دادن به آن‌ها احساس یاس و بدبختی بر شنونده غالب می‌شود. گوش دادن به چنین اشعار و آهنگ‌هایی به‌مرورزمان فرد را به وادی افسردگی می‌کشاند. حتی بعضی از موسیقی‌ها ظاهراً شاد هستند؛ درحالی‌که درون خود بار منفی و اشعار محزون کننده و منحرف‌کننده‌ای دارند. خصوصاً بعضی از موسیقی‌های غربی، اعتیاد و مصرف الکل را ترویج می‌کنند؛ درحالی‌که فرد خواننده درحالی‌که این کلمات را تلقین می‌کند به رقص و پای‌کوبی می‌پردازد؛ بنابراین شنونده‌ای زیرک باشید و سعی کنید در همه حال در مسیر تعالی و معنویت گام بردارید.

جین کولینگوود


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۴ ، ۰۷:۱۳
درویش محمد خراباتی


کتاب شیوه ی ساخت سه تار
نوشته ی ناصر شیرازی

دانلود

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۴ ، ۰۹:۵۷
درویش محمد خراباتی


امروز دوشنبه ۱۵ اسفندماه ۱۳۷۹ است. پستچی زنگ می زند. در را که باز می کنم. پاکتی زیبا را از پستچی پیر تحویل می گیرم. دستخطی خوش که آدرس و نام من بر روی آن نوشته شده است، پاکت را که باز می کنم. یک کارت پستال زیبا که کارت تبریکی است به مناسبت سال نو و سه صفحه نامه از استاد بزرگوار علی تجویدی. همانجا کنار پله می نشینم و با اشتیاق فراوان نامه را می خوانم:
::
"آقای حسینی دوست جوان و کوشای من. از این که شما در این سن کم به این خوبی در پی معرفی مفاخر بزرگ ایران زمین هستید خوشنودم. در این نامه می خواهم از دو کاغذ از استاد روح الله خالقی یاد کنم. هفته گذشته از من پرسیدید که چرا بهترین شخصیت های فرهنگی و هنری ما در آن دوران، جوانمرگ شده اند. پاسخ من به شما نارسا بود. می خواهم بدانید که اصولا هنرمند روح حساس و زود رنجی دارد. امثال هنرمندانی چون استاد عزیزم صبا و آقای خالقی و همین طور رهی معیری و بسیاری دیگر، عمر بسیار کمی داشتند چرا که جامعه ما قدر این بزرگان را به خوبی ندانست. باید بدانید که وقتی هنرمند جامعه را بر وفق مراد خود نداند احساس شکست خواهد کرد. آقای خالقی تصمیم گرفته بود که برای عمل جراحی به خارج از کشور برود. من در خیابان لاله زار ایشان را دیدم، صورتش را بوسیدم و گفتم آقای خالقی کی می خواهید بروید. گفت همین چند روز آینده خواهم رفت و ایشان رفت و از اتریش دو کاغذ برای من فرستاد. در کاغذ اول شاگرد نوازی کرده بود و نوشته بود "تجویدی را همه دوست دارند" که اظهار لطف ایشان بود. آقای خالقی واقعا من را دوست داشت و من هم ایشان را قلبا دوست دارم. من به هر حال یک موسیقیدانم و می دانم که خالقی چه کرده است.

آقای حسینی عزیز، چشم هنرمند به مردم مملکت است. چشم هنرمند به دولت ها و سیاست ها نیست. هنرمند همیشه باید هنرمند باشد. آنچه که آنها بودند و آنچه که ما هستیم و آنچه که نسل آینده امیدوارم باشد. آقای خالقی، در انتهای کاغذ دوم، با خط خوش می نویسد:

" آقای تجویدی، از قول من به آقای پیرنیا بگویید چرا آهنگهای مرا پخش نمی کنند؟"

این کاغذ دوم علت تمام رنجهای هنرمندان ماست. هنرمند، به اثر خودش زنده است. هنرمند در آثارش زندگی می کند و دیده شدن و شنیده شدن، باعث زنده بودن هنرمند است. شما می دانید استاد عزیزم صبای نازنین چه خون دلهایی برای موسیقی این مملکت خورده است. رهی و مرتضی خان هم همین طور. هنرمندانی چون آقای خالقی، قربانی حسادت ها و سیاست ها و کوته فکریها شدند. خون دل می خوردند تا شاهکاری مثل "سرود ای ایران" خلق کنند و آنگاه می دیدند که هر دوره را سیاستی دگر است. خون دل می خوردند تا هنرستانی را که به جانشان وابسته بود حفظ کنند. تاریخچه این هنرستان را بخوانید و بعد خواهید فهمید که چرا امثال آقای خالقی جوانمرگ شدند.

چرا باید آقای خالقی برای انتقال یک پیانو از وزارتخانه به هنرستان این همه دوندگی کند؟ چرا باید کسانی بر امثال خالقی حکم کنند که نه از فرهنگ ایرانی و نه از موسیقی این مملکت چیزی نمی دانند و یا اصلا برای موسیقی ایرانی هیچ احترامی قایل نیستند. شما می دانید که خالقی مطرب نبود. موسیقی خالقی مجلسی نیست. موسیقی ما همیشه به این شکل بوده است که عده ای نوازنده برای یک ارباب، بر روی زمین می نشستند، ساز می زدند و آواز می خواندند، مردم هم گداپرورانه به نوازنگان پولی می دادند. آقای خالقی با جان خودش تلاش کرد تا به این موسیقی شخصیت ببخشد. خالقی خون دل خورد تا اعلام کند اگر موسیقی حقیقی می خواهید به انجمن موسیقی و هنرستان بیایید. آقای خالقی می کوشید تا ارزش این هنر را بالا ببرد و متاسفانه در این راه توفیق کامل نیافت و این ناراحتی هایی که جمع شده بود در خالقی و زخم معده ای که برایشان ایجاد کرده بود بیشترش از حساسیتی بود که روح حساس خالقی به خوبی می دید که این همه تلاش می کند اما جامعه هنوز حالت مطربی خودش را از دست نداده است. سخن بسیار است و این قلم عاجز از بیان." علی تجویدی

این نامه ایده های بسیار خوبی به من داد و هر بار که می خوانمش به یاد می آورم که چه انسانهای شریفی در فرهنگ و هنر این سرزمین بالیده اند. تجویدی برای پرسش های من در موسیقی ایران مرجعی تام و تمام بوده است. همیشه به آرشیو منحصر به فردش دسترسی داشته ام و هر بار که به دیدنش رفته ام واقعه ای بوده است که تماما بر روی نوار ضبط شده و خوشحالم که این حرفها و این همه شور و شوق بزرگ مردی چون علی تجویدی منتشر می شود و به دست شما خواننده بزرگوار می رسد.

همان روز به منزل آقای تجویدی تلفن کردم. شوکت خانم، همسر صبور و مهربان استاد تجویدی جواب داد. گفتم امروز عصر به دیدار استاد خواهم آمد. صدای آقای تجویدی بلند شد. شوکت خانم گوشی را زمین گذاشت و اندکی بعد گفتند ساعت پنج تشریف بیاورید.

ساعت دو بعد از ظهر، من و سیدعلیرضا میرعلینقی گوشه یک پیتزا فروشی می نشینیم و درباره این اتفاقات حرف می زنیم. میرعلینقی ایده های دیگری هم دارد. می گوید: "خالقی را درک نکردند، چرا که خالقی پنجاه سال یا شاید یک قرن جلوتر از مردمش حرف می زد" من هم با این نظر موافقم. انصافا حرف درستی است. خالقی را درک نکردیم تنها به یک دلیل، اصلا نمی فهمیدیم او چه می گوید. به میر علینقی می گویم: "به نظرت چند نوازنده و آهنگساز در ایران کتاب نظری به موسیقی و یا کتاب هماهنگی به ترجمه ایشان را خوانده اند؟ میرعلینقی در شیطنت حرف خوبی می زند می گوید: "خیلی کم. تازه اگر هم خوانده باشند، توان درک و تحلیل اش را نداشته اند" می گویم ولی همه "سرگذشت موسیقی ایران" را خوانده اند؟ هر سه جلدش را ... بلند بلند می خندیم و پیتزا می خوریم. ...

حرف از دکتر مصطفی پورتراب پیش آمد. میر علینقی می گوید" "پورتراب به خوبی خالقی را شناخته" گفتم: " چند روز پیش بحث جالبی پیش آمد. به ایشان گفتم چرا خالقی این همه به هند علاقه دارد؟" پورتراب می گوید: "این موضوع برای خود من هم عجیب است" میرعلینقی می گوید: "راگها و شیوه های گسترده و باستانی موسیقی هند، شاید بهترین گزینه ای بوده است که بتواند ذهن پرسشگر خالقی را راضی کند." ...
::
روح الله خالقی | از فصل خون بر پارتیتور ص 241 - 244
مجموعه کتابهای پژوهشی چراغداران فکر و فرهنگ ایران | محمدحسینی باغسنگانی
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۴ ، ۰۹:۲۰
درویش محمد خراباتی


چنگ نوازی بسیار خوش آواز  و محبوب در میان مردمان بود . . روز ها از پی هم می گذشت و او در شاد کردن و به طرب آوردن مردمان بسیار توانا. در مجالس بزم وشادی آنها شرکت می کرد و بی خبر از گذران عمر  و اینکه بالاخره روزی او نیز مشتاقان و طرفداران خود را از دست خواهد داد و همیشه همه چیز به اینگونه پیش نخواهد رفت. و اتفاقا چنین شد . کار و بارش از رونق افتاد و دیگر کسی مشتاق شنیدن صدای پیر و لرزان او نبود. پیر چنگی رو به خدای خود کرد و گفت: پروردگارا هفتاد سال حماینم کردی و گرچه خطاهای بسیار کردم اما هیچگاه به من پشت نکردی . اما این مردم که طی اینهمه سال شادشان کردم و لحظات زیبایی برایشان مهییا کردم به من پشت کردند و مرا فراموش کردند . اکنون از تو کمک می خواهم و فقط برای تو ساز می زنم. پس چنگ خود را برداشت و به طرف کوهستان به راه افتاد. در طول راه با خود می گفت:من امروز پول و مزد خود را از خدا خواهم گرفت.دیناری را که برای خرید لباس نیاز دارم را او به من خواهد داد. پس به گورستان رفت و بر سر قبری نشست و ساز خود را به دست گرفت و شروع کرد به نواختن.ساز زد و ساز زد تا بی طاقت شد و به خواب رفت.در خواب دید که در صحرای سر سبزی آزاد و رها و شادمان در سیر و گشت است . با خود آرزو کرد که ای کاش در چنین دشتی ساکن بود و روزگار می گذراند. اما بشنوید از آن سوی داستان:

 در همان هنگام مرد صالحی که حاکم شهر بود در خواب ندایی می شنود که به گورستان برو و 700 دینار از پول بیت المال را به مردی که در گورستان خواهی دید بده و به او بگو با این پول لباسی را که نیاز دارد تهییه کند.

حاکم هراسان و حیران از خواب می پرد و با شتاب راهی گورستان می شود . به گمانش کسی را که انتظار ملاقاتش را در گورستان دارد باید انسانی متفاوت باشد چرا که خداوند برای او پیغام فرستاده است . از دیدگاه اوچنین انسانی نمی تواند یک آدم معمولی باشد. پس بسیار در گورستان جستجو می کند اما به غیر از پیرمردی که با سازش بر روی قبری آرام خوابیده کسی را نمی بیند . با خود می گوید گویی که غیر از این شخص کس دیگری در اینجا نیست پس با نا امیدی بالای سر او می نشیند . همینکه می نشیند ناگهان عطسه ای می کند و همین صدا موجب بیداری پیر چنگی می شود .

 پیرمرد بیچاره به گمانش برای دستگیری او آمده باشند بسیار می ترسد. حاکم صالح که متوجه ترس او می شود بلافاصله او را مطمئن می کند و می گوید: آرام بگیر مرد که تو نزد خداوند بسیار عزیزی و من حامل پیغام مهمی از جانب او برای تو هستم. بدان که خداوند ترا فراموش نکرده و به من پیغام داده تا این پول را به تو بدهم تا ما یحتاج خود را تهییه کنی . ودر ضمن بعد از این هم هرگاه به پول نیاز داشتی نزد من بیا تا کمکت کنم. پیر چنگی با شنیدن این حرف ها از خود بی خود شد و شروع کرد به دویدن در گورستان. می دوید و اشک می ریخت و از خدای خود طلب استغفار می کرد از اینکه اینهمه سال او را فراموش کرده بود و دست خود را پیش هر کس دراز کرده بی آنکه بداند خداوند در همه احوال او را حمایت می کرده شرمنده بود . این اتفاق جرقه ای در دل او زد و آگاه شد تا اکنون دشمنی در درون او بوده که مانع دیدار او با خداوندش شده.  و به اینگونه بیداری او از غفلت هفتاد ساله حاصل شد
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۴ ، ۰۷:۰۲
درویش محمد خراباتی


چگونه بر جهم از چنبر کمانۀ چرخ       که نه فلک همه چوگان و من یکی  گویم

شهریار روزگار خود را اینچنین بیان میکند و افتادن در دامگه حادثه را فریاد می زند و اما غزل است و سخن شاعر بزرگیست و می‌تواند تفسیر شود و شرح دردی از زبان موسیقی نیز باشد.

موسیقی بیمار و پوشالی دهۀ چهل و پنجاه به پایمردی چند موسیقیدان هوشیار، و درکمین نشستن مردم در انتظار تحول، خاموش و خانه‌نشین شد. نوازنده‌ها و موسیقیدانان برآمده از مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ظهور کردند. تمام رفتارها و نشانه‌ها و ابزار و دستمایه‌های پوسیده و مندرس کنار نهاده شدند. شکل و شمایل ساز و نوازنده و طرز نگاه به موسیقی و کاربرد آن دگرگون شد. عصاره‌ای از ید بیضای چیره‌دستان روزگاران گذشته که به خون دل و به حاصل عمر فراهم شده بود، دستمایه قرار گرفت. درون‌های تیره شده و سرگردان را خلوت‌نشینی چراغی برکرد و راه و روشی را آغاز نمود که توانست بستر مناسب و پرظرفیتی برای نشو و نمای موسیقی اصیل ایران باشد.

تشخیص درد، سرگردانی و مسخ شدن نوازنده‌ها و خود باختگی و سقوط اهل موسیقی و ناپدید شدن هویت و اصالت بود و درمان، پی افکندن بنایی از درست‌ترین الگوهای نوازندگی با نام ردیف موسیقی ایران و جهت دادن به ذهن جوان‌های مستعد و مشتاق.

استاد کاملی پیدا شد( لقبی که محمدرضا لطفی برای نورعلی برومند عنوان کرد) و تمام ریشه‌های انحراف و ابتذال را نشانه گرفت و همت بی‌نظیری را در پی‌ریزی چشم‌انداز رهایی بخش خود به کار گرفت. نورعلی برومند از بین روایت‌های با نام ردیف، روایت میرزا عبداله را برگزید و به نام او آن ردیف را سر منشا موسیقی جدی و راستین ایرانی قرار داد.

نه تنها پوست و پرده و مضراب، و هیبت و آداب خنیاگری، متحول شد که بال نظر گشوده شد. نوازنده‌ها و آوازخوان‌های نادره‌ای ظهور کردند. موسیقی پاک و پر تحرک و اندیشه‌گرا جای ناله‌های خفیف و خمود و بی‌محتوا را گرفت. همنوازی‌ها و گروه‌نوازی‌ها نو شد و بر دل‌ها نشست و بدین طریق مبناها برای آموزش موسیقی، برای آهنگسازی، برای نوازندگی، برای رفتار موسیقیدان و کنار آمدنش با خواسته‌های جامعه، تعیین و تثبیت شد.

 و اما از آن سوی از همان اوایل این شکوفایی، گروه‌های منفعل در پیشۀ موسیقی و بساط‌های بر چیده و درهم ریخته، به دست و پا افتادند.

سنگ‌اندازی‌ها صورت گرفت. بعضی‌ها الکن بودن ذاتی چند نفر از وابستگان دروغین به این مکتب را، به تحجر و جمود کلی آن نسبت دادند و فرو کوبیدند. روشنفکران عوام نیز با یادآوری تاسفناک! روزگار از دست رفته، در رثای همنوازی‌های همنوازان رادیو و محافل شمع و گل و پروانه‌ای به ترویج و تجدید خاطرات پرداختند، و در این راه گروهی از سردمداران موسیقی را نیز با خود همراه کردند و اینان آگاه و نا آگاه آب بر آسیاب بی‌هنری ریختند و به جای اینکه جلوه‌های خوب و درست موسیقی ترویج و حمایت شود، کارگزاری معروفان، بزرگداشت‌های بی‌مورد، رونمایی‌های آثار مصرفی و جلسات نمایشی و محفلی وکارهای اداری و دفتری مشغله محافل موسیقی شد.

اما تحول و تغییر ریشه‌دار تر از این است که با این شگردها و ترفندها فروکش کند. ممکن است که از راهیان این مکتب کسانی سکوت کنند و نظاره‌گر باشند ولی نه دیگر این گشایش و آگاهی را "سر باز ایستادن نیست".

نورعلی برومند بذری افشانده است و سر برآوردن دانه‌ها از خاک را ایستاده است و امروز اشتیاق و همت شاگردان او دشت را آکنده از سبزی و طراوت کرده است. ذهن‌ها و دل‌های مشتاق مردم، پذیرای این نگاه به موسیقی شده‌اند و آن را شکل می‌دهند و حمایت می‌کنند حال دیگر پیش کشیدن ادوار ایقاعی و کشف آثار زیرخاکی و هوس چرخیدن دوباره به نظام مقام به جای دستگاه و یا کنکاش و جستجو در چگونگی انتقال این ردیف و صحت و سقم روایت برومند و شایبۀ گم شدن نوار ضبط شده از اسماعیل قهرمانی و نوشتن از "نقش پای فرنگی‌ها در موسیقی ایران" نمی‌تواند اوضاع را عوض کند.

موسیقی بستر سالم و پرمایه و استواری را می‌خواهد تا پرورش راهیانش را عهده‌دار شود، بنیانِ نهاده شده به دست نورعلی برومند از این دست است و کاخ بلندیست که به این برنامه چینی‌ها گزند نمی‌بیند.

ردیف برومند به حدی یکدست و صیقل خورده و توام با ایجاز تدوین شده است، و به حدی زیبا و فنی و پر رمز و راز است که نه تنها الگوی بی‌نظیری برای موسیقی کلاسیک ایران است بلکه حتی برای شنوندۀ عام هم شنیدنی است. برای نوازنده‌هایی که به زعم خود در کار نمایش تکنیک هستند، اجرای بی‌عیب و نقص گوشه‌ها عرصه‌ای موجه و تاییدگر است.

موسیقیدان به دنبال ابزار بیان است و تنها به داشتن وسیله‌ای برای ابراز هویت فرهنگی خود اکتفا می‌کند و با آن ابزار موسیقی خود را شکل می‌دهد و در عیار هنر عرضه می‌کند. ردیف برای موسیقی مانند واژگان و نمونه‌های کلامی ناب و فشرده است برای نوشتن، و بیان ردیف در موسیقی شاید معادل دستور زبان است. موسیقیدان مامور جستجوی فسیل و عتیقه‌جات نیست که هر چه دست نخورده‌تر و قدیمی‌تر برای او ارزشمندتر باشد. موسیقیدان نیازمند دستمایه‌ای نجیب و استواراست که گنجایش باز شدن و فراگیرشدن در بیان هنری متناسب با زمان و اندیشه را داشته باشد.

کلام آخر اینکه نه باستان‌گرایی و نه مشابه‌سازی فرهنگی و نه تشکیل ارکسترهای مناسبتی و تشریفاتی و اجرای گل پری جان و گلنار، خواسته و راه موسیقی و موسیقی‌دان و شنوندۀ آگاه موسیقی نیست و کسانی که با دمیدن بر این مشغله‌ها، خیال جایگزین کردن موسیقی خاطره‌ای و سرگرم‌کنندۀ محض را در سرمی‌پرورند، "مشکل حکایتی‌ست که تقریر می‌کنند".

نازک آرایی‌ها و درهم تنیدگی زنجیره‌های پر صلابت ردیف، چنگ رودکیست و توسن سمرقندیست. و بیت دیگری از همان غزل شهریار:

"به چنگ رودکی و توسن سمرقندی            چه بیم دشت بخارا و رود آمویم"


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۴ ، ۰۶:۵۷
درویش محمد خراباتی

نواهای موسیقی و ملودی های بکر آن از طبیعت سرچشمه گرفته اند. اما به تبع آن اتفاقات اجتماعی و حتی برخی مشاغل را پدیدآورنده ضرباهنگ و ریتم حاکم بر موسیقی می دانند. نامگذاری دستگاه ها و گوشه ها در موسیقی نیز به طور مستقیم از همین عوامل اجتماعی، فرهنگی، جغرافیایی و انسانی نشأت گرفته است.

از بررسی نام ها در ردیف می توان به سرنخ های مهمی درباره تاریخچه و خاستگاه های ردیف دست یافت. با چند مثال می توان ماهیت کلماتی را که به عنوان نام دستگاه ها و گوشه ها برگزیده شده اند را نشان داد. با بررسی نام دستگاه ها به برخی از نام ها برمی خوریم که مفهوم موسیقایی ندارند، مثل همایون که به مفهوم شاهنشاهی و سلطنتی است. راست به معنی درست و مستقیم، دشتی (یعنی منسوب به دشت ها و مناطق دشتستان). برخی هم بر اساس نام ایل ها و اقوام مختلف انتخاب شده اند، مثل بیات ترک (منسوب به قوم ترک)، بیات اصفهان و افشاری (منسوب به ایل افشار). برخی دیگر هم نام هایی هستند که صرفاً جنبه موسیقایی دارند مانند سه گاه، چهارگاه و پنج گاه که بر اساس درجات گام ها و...

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۴ ، ۰۹:۳۲
درویش محمد خراباتی
رقص کردی

رقصهای‌ محلی‌ با موسیقی‌ کردی‌ پیوندی‌ ابدی‌ داشته‌ و معمولاً زنان‌ و مردان‌ در مراسم‌ شادی‌ به‌ دور از ابتذال‌ دایره‌ وار دست‌ یکدیگر را گرفته‌ به‌ پایکوبی‌ می‌پردازند، در اصطلاح‌ محلی‌ این‌ حالت‌ را جه رگه به ز می‌نامند( در منطقه‌ مهاباد به‌ آن‌ رَشبَلک‌ می‌گویند.)

در این‌ رقصها معمولاً یک‌ نفر که‌ حرکات‌ رقص‌ را بهتر از دیگران‌ می‌شناسد نقش‌ رهبری‌ گروه‌ رقصندگان‌ را به‌ عهده‌ گرفته‌ و در ابتدای‌ صف‌ رقصندگان‌ می‌ایستد و با تکان‌ دادن‌ دستمالی‌ که‌ در دست‌ راست‌ دارد ریتمها را به‌ گروه‌ منتقل‌ کرده‌ و در ایجاد هماهنگی‌ لازم‌ آنان‌ را یاری‌ می‌دهد. این‌ فرد که‌ سر چوپی‌ کش‌ نامیده‌ می‌شود با تکان‌ دادن‌ ماهرانه‌ دستمال‌ و ایجاد صدا بر هیجان‌ رقصندگان‌ می‌افزاید. در این‌ هنگام‌ دیگر افراد بدون‌ دستمال‌ به‌ ردیف‌ در کنار سر چوپی‌ کش‌ به‌ گونه‌ای‌ قرار می‌گیرند که‌ هر یکی‌ با دست‌ چپ‌ دست‌ راست‌ نفر بعد را می‌گیرد اصطلاحاً این‌ حالت‌  گاوانی‌ نامیده‌ می‌شود.

در رقصهای‌ کردی‌ تمامی‌ رقصندگان‌ به‌ سر گروه‌ چشم‌ دوخته‌ و با ایجاد هماهنگی‌ خاصی‌ وحدت‌ و یکپارچگی‌ یک‌ قوم‌ ریشه‌ دار را به‌ تصویر می‌کشند برخی‌ رقصهای‌ کردی‌ دارای‌ ملودیهای‌ خاصی‌ بوده‌ و توسط‌ گروهی‌ از زنان‌ و مردان‌ اجرا می‌شوند و در برخی‌ از رقصها یکی‌ از رقصندگان‌ از دیگران‌ جدا شده‌ و در وسط‌ جمع‌ به‌ تنهایی‌ به‌ هنرنمایی‌ می‌پردازد و در این‌ حالت‌ معمولاً رقصنده‌ دو دستمال‌ رنگی‌ در دستها نگه‌ داشته‌ و با آنها بازی‌ می‌کند که‌ اصطلاحاً به‌ این‌ نوع‌ رقص‌ دو دستماله‌ می‌گویند و بیشتر در کرمانشاه‌ و مناطق کردنشین ترکیه مرسوم‌ است‌. نمایشها و رقصهای‌ کردی‌ را می‌توان‌ به‌ چند قسمت‌ اصلی‌ ذیل‌ تقسیم‌ کرد:

 ۱- گه‌ ریان‌ ۲- پشت‌ پا ۳- هه‌ لگرتن‌ ۴- فه‌ تاح‌ پاشا ۵- لب‌ لان ‌۶- چه‌ پی‌ ۷- زه‌ زنگی‌ ۸- شه‌ لایی‌  ۹- سی‌ جار ۱۰- خان‌ امیری‌

 گه‌ریان‌:

گه‌ریان‌ در زبان‌ کردی‌ به‌ معنی‌ گشت‌ و گذار و راه‌ رفتن‌ بوده‌ و حرکات‌ مختص‌ این‌ رقص‌ نیز معنای‌ گشت‌ و گذار در ذهن‌ تداعی‌ می‌کند...

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۴ ، ۱۲:۳۸
درویش محمد خراباتی

مجتبى میرزاده متولد ۱۳۲۴ کرمانشاه دوران کودکى و نوجوانى خود را در فضایى سرشار از ترانه و نغمه و موسیقى که توسط رادیو همسایه شان ایجاد شده بود، گذراند. صداى ساز مهدى خالدى و پرویز یاحقى به ویژه در هنگام تک نوازى «سلو» بر او تاثیرى فراتر از صداى ساز دیگر هنرمندان داشت. با وجودی که مجتبی میرزاده نوازندگی خود را متاثر از نوازندگی پرویز یاحقی می دانست و همیشه با احترام و فروتنی از ایشان یاد می کرد اما شخصیت مستقل ویولن میرزاده کاملاً مشهود و دارای ویژگی های مختص خود است. در ویولن میرزاده تکنیک های غربی نوازندگی ویولن همراه با شیرینی موسیقی ایرانی نمود دارد تریوله های قدرتمند و سریع، گلیساندوهای کم اما بجا و آرشه کشی نرم اما مستحکم از خصوصیات نوازندگی اوست. "چهار مضراب شوشتری" تکنوازی ویلن، به همراهی تنبک بیژن کامکار...

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۳۲
درویش محمد خراباتی
اوستای زرتشت ها کو
پندار و کردار یاد بگرمه ی
 په ره په ره بخونمه ی
وه دنگ هوره بچر مه ی...

هوره

ترانه باستانی هوره کهن ترین گونه ی ترانه کردی می باشد که از روزگاران باستان به یادگار مانده است این ترانه همانگونه که از نام آن پیداست ویژه ستایش اهورا مزدا خدای هستی بخش و دانای بزرگ بوده است .
کردان سروده های گاتا ها را با نغمه می خواندند و به آن هوره می گفتند که سوره نیز از واژه گرفته شده است و بعد ها مسلمانان خواندن قرآن با نغمه را از این آهنگ گرفتند هوره و اهورا مزدا از یک ریشه اند امروزه اشعار عرفانی ومذهبی را در مناطق کردنشین به شیوه هوره می خوانند.
در بررسی از ریشه هوره باید به گذشته دور بازگشت ایرانیان در...

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۱۴
درویش محمد خراباتی